على محمدى خراسانى
292
شرح كفاية الأصول (فارسى)
باشد كه محالى پيش نمىآيد . آنگاه به حكم قياس مساوات مىگوئيم . سفيدى مثلا همرتبه با سياهى است « صغرى » و سياهى در عرض نقيض خود ، يعنى عدم سياهى است « كبرى » پس سفيدى همرتبه با چيزى است كه او همرتبه با عدم سياهى است « نتيجه » و كبراى كلّى قياس مساوات هم اين است كه همرتبه بودن با چيزى كه او همرتبه با چيز ديگر است ، باعث مىشود كه شيئى اوّل هم همرتبه با شىء سوّم باشد . نتيجه اينكه سفيدى همرتبه با عدم سياهى است و اين دو در عرض هم هستند و عدم سياهى ، عدم مجامع است كه با سفيدى اجتماع مىكند . در نتيجه وجود احد الضدّين با نقيض ضدّ ديگر در عرض هم مىباشند و مقدميّت و توقّفى در كار نيست و هيچكدام از لحاظ رتبه مقدّم بر ديگرى نيستند . قوله : فكما انّ : جواب دوّم : اين جواب در حقيقت يك قياس اولويّت است بدين گونه كه تنافى ميان دو ضدّ قوىتر و شديدتر است يا تنافى دو نقيض با يكديگر ؟ ترديدى نيست كه منافات و معاندت ميان متناقضين قوىتر است و به همين دليل در جاى خود بيان شده كه استحاله اجتماع ضدّين ، اجتماع مثلين ، دور ، تسلسل و . . . به امتناع تناقض برمىگردد و اين اصل و اساس همه آنها است . آنگاه در باب متناقضين كه تنافى شديدتر است ، احدى تفوّه نكرده به اينكه مثلا انسان بر رفع لا انسان وابسته باشد ، بلكه هم مىگويند كه انسان با لا انسان متناقض است و اجتماع آن دو محال است ( مثلا نمىتوان گفت كه زيد انسان است و زيد انسان نيست ) ولى با عدم لا انسان منافاتى ندارد و با او جمع مىشود و تصادق دارند . و گرنه ارتفاع نقيضين پيش مىآيد كه آن نيز محال است . حال اگر در متناقضين مطلب از اين قرار است در ضدّين كه تنافى به آن پايه نيست به طريق اولى مطلب چنين خواهد بود كه عدم يكى مقدمهء وجود ديگرى نيست بلكه همرتبه با وجود ديگرى است . قوله : كيف : جواب سوّم : گاهى مانع يكطرفه است ، يعنى يك مانع و يك ممنوع بيشتر نداريم ، مثل رطوبت كه مانع از تأثير نار است و سپر كه مانع از تأثير تير و نيزه و شمشير